بیخیالش بابا


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 10 تیر 1391-03:31 ق.ظ

نویسنده :پری

فقط خدا بخونه این یه تیکه رو :)

خدا جونم حالمو نگیر ... دستم به دامنت

امروز دلم شکست

دیگه این دم اخری ولش کن خدا جون ... بذار بپرم فرت شم ... فدات شم خودم تنهایی خدای خودمی بخدا



نظرات() 

تاریخ:جمعه 9 تیر 1391-04:33 ب.ظ

نویسنده :پری

بیشین بیبین

ماهی عیدمون هنوز زندست

شیطونه میگه یه تی ان تی بندازن تو تنگش بترکه راحت شم

شبکه نمایش داره شکرستان میذاره  خیلیییییییییییییی باحاله

 خیلی توپه ...



نظرات() 

تاریخ:جمعه 9 تیر 1391-12:50 ق.ظ

نویسنده :پری

لطفا سخت نگیرید حیفید بوخودا

هم اکنون وسط نیمه دوم بازی المان و ایتالیا

کلا ترجیح میدادم المان بیاد بالا هر چند جفتشون هوووووووووووووق ولی خوب هوقیت المان کمتره

چقدرم خیابانی تابلو ذوق مرگ شده بخاطر ایتالیا ... عمو کنترل کن بابا ... نچ نچ نچ

راستی نااااااااااااااااازی کنکوریا نازییییییییییییییی

از حالا بگم رتبت افتضاح شد ولش کن بابا حالا خواهرم داره لیسانسشو میگیره مثلا که چی حالا ...  

مرگ همه رفتگانتون عزاداری راه نندازین ... یادبگیرین چجوری باید زندگی کرد



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 8 تیر 1391-03:00 ق.ظ

نویسنده :پری

بله

ااااااااااااا پس از چند روز ... چطوری بابا

سرم شلوووووووووغ بود وحشتناک ... بقول بچه ها بیزی بودیم فراوان

سرما خوردم از بس کار داشتم وقت نداشتم حتی دماغمو بکشم بالا

ضربات پنالتی اسپانیا هم که کلا قلبمو فرو کرد تو حلقم  ولی پایان خوش ... هپی اندینگ ...

یه سوال .... اخه کدوم دیوونه ای تو دمای چهل و خورده ای که همه مردم کلا دارن اب پز میشن سرما میخوره ؟؟؟



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1391-02:02 ب.ظ

نویسنده :پری

میخواااااااااااام

دلم یه مسافرت حسابی میخواد ... خستگیام بره به درک

از اون سفرای خونوادگی با خواهرام 

چپ و راست بزنیم تو سر و کله ی همدیگه  بعد وقتی مردم چپ چپ نگامون کردن ما هم خیره شیم بهشون بگیم هااااااااااان کاری داری عمو

دیگه کباب و ذغال و اتیش و اوووووووووووف ... شبا هم تا صبح نخوابیم اینقدر بگیم بخندیم که مامانم بیاد با داد و هوار و بعضی وقتام هم مداخله فیزیکی بخوابونتمون

میخواهیم ....



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1391-02:45 ق.ظ

نویسنده :پری

پفک سه پنج دو بوووووووووووق

اولا که اسپانیا اسپانیا بوق بوووووووووووق

دوما که امروز طی دیداری که از شبکه ای فیلم به عمل اوردیم دیدم داره اون یارو سریاله رو پخش میکنه فکر کنم سه پنج دو بود اسمش

دوست میداریمش ... چرا ؟؟؟ چون که زیرا ... نه بیشترش بخاطر اهنگ اخرشه ... همون که میگه لا لا لا لا لا لا هوادارت که میتونم بمونم

دیگه اینکه یه سوال بشدت فنی واسم پیش اومده ... چرا پفک اینقدر خوشمزست ؟؟؟؟ نه مرگ من چرااااااااا ؟؟؟  هلاکشم تیکه پارشم خوشکله



نظرات() 

تاریخ:شنبه 3 تیر 1391-03:54 ق.ظ

نویسنده :پری

بیایید شادیهایمان را تقسیم کنیم ضربدر دو نوش جون خودم

من خستمه ... خیلی خیلی زیاااااااااااااااااااااد

کمرم لهه والا ...

امروز اومدم غصه هامو باهاتون شریک شم ... تعارف نکنین اگه خواستید اصلا همش واسه خودتون نوش جوووووووووونت

امروز رفتم یه لباس خریدم زشششششششششششت  یعنی اولش فکر کردم قشنگه ولی بعد که اوردمش خونه احتمال دادم خیلی قشنگ نباشه

الهی بمیرم واسه خودم هلاک شدم از گریه ...

البته امروز روز خیلی خوبی بود ... تعریف بکنم واستون ؟؟؟ از قدیم گفتن شادیاتونو تقسیم کنید بنابراین برو عمو به تو چه

 



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1391-02:41 ق.ظ

نویسنده :پری

بی تو چه کنم

ااااااااااااااااااااااا برو ... نمیخوام

اکراین جونم حذف شد  ای جونم قلبم به دو قسمت مساوی تقسیم شد ...

من تا اطلاع ثانوی عزادارم ....

......

بسه دیگه خسته شدم  عزاداری تموم شد  پاشید برید خونه هاتون



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 30 خرداد 1391-01:54 ق.ظ

نویسنده :پری

فوتبال ... یورو دوهزار و دوازده

والا قرض از مزاحمت این بود که

بوووووووووووووووووووووووق بوووووووووووووووووووووووووق بوووووووووووووووووووووووق

هورااااااااااااااااااااااااااااااااا

در واقع خواستیم صعود تیم اسپانیا رو تبریک عرض نماییم تا ببینیم بعدا چی پیش میاد

اسپانیا که فعلا رفت موند اکراین  از همینجا طرفداری خودمو از این تیم اعلام میکنم



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 28 خرداد 1391-03:53 ب.ظ

نویسنده :پری

اممممممم ...

دیروز در حال صحبت با تلفن داشتم با دستگاه منگنه ور میرفتم یهو نفهمیدم چطور منگنه رو زدم رو دستم

خون اومد یه عاااااااااااااااااااااااااالمه ... نه اندازه یه نقطه ریزه میزه  خلاصه داد و هوارم به ملکوت اعلا پیوست ...

و البته غر غر بقیه هوار شد رو سرم

اخه من یه عادت مزخرف دارم ... وقتی با تلفن حرف میزنم باید با یه چیزی ور برم

خدا نکنه دفترچه تلفن با یه خودکار زیر دستم باشه در عرض پنج دقیقه تبدیلش میکنم به باغ وحش

اینقدر توش چرتو پرت مینویسم و میکشم ... وقتی تلفن و قطع میکنم تازه متوجه میشم دقیقا چند تا دسته گل کاشتم

بعدشم که خانواده محترم شروع به سرویس کردن این بنده حقیر میکنن ... خوب میکنن به نظر خودم حقمه

و در پایان ارزوی موفقیت برای تیم محبوبم اسپانیا میکنم و صد البته هلاکتم اکراین



نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 24 خرداد 1391-02:37 ب.ظ

نویسنده :پری

جو و بپا

چند روز پیش از دست سرعت اتیشی نت داشتم دونه دونه موهامو میکندم

افتادم به نفرین و فحش به این و اون و در و دیوار و ...

اخه چرا باید سرعت نت اینقدر افتضاح باشه

شبش خواب دیدم ریختن تو خونه ها کیفا رو میگردن موبایلا رو جمع کنن

کلا منو برق هزار ولتی بگیره جو نگیره

وای نه خدا نکنه برق بگیره خیلی وحشت ناکه ... خاطره بد دارم ازش هییییییییییییی



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1391-01:41 ق.ظ

نویسنده :پری

مامان و داستاناش

دیروز با مامانم رفته بودیم پاساژ ...

دم لوازم خونگی وایسادیم ...

مامانم میخواست بره نزدیک قیمت ماشین لباسشویی رو ببینه ... یهو صدای تق و اااااااااخ ...

رومونو برگردوندیم دیدیم مامانم با کله رفته تو شیشه

خودش نفسش از شدت خنده بالا نمیومد ... میگفت نفهمیدم اینجا شیشست ... فکر کردم بازه

اون وسط کی میتونست من و خواهرمو جمع کنه ... مردیم قشنگ ... ترکیدیم از خنده



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 22 خرداد 1391-01:42 ق.ظ

نویسنده :پری

سریال پسران برتر از گل وای واااای واااااای

بخاطر جوابا هلاکتون شدم والا

نخواستم بابا میرم سرچ میکنم

اینم چند تا عکس از سریال پسران برتر از گل .... ماشالا ماشالا

اقا من معذرت میخوام

وویییییییییییی بسه دیگه خسته شدم

خسته نباشی ... زحمت کشیدی ...

خواهش میکنم گلم قابل نداشت ...

اینم محض اینکه خیلی زحمت میکشی نظر میذاری گفتم یه وقت خودتو خسته نکنی 

ولی به جون همین وب این سریال رو ببین ... کلا هلاکش میشی ... عااااااااااااااالیه باور کن

باشه ....



نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 21 خرداد 1391-02:48 ب.ظ

نویسنده :پری

بازم مثل همیشه ایران بازنده میشه

به به ...

نه واقعا به به ...

والیبالم حذف شدیم

کلا ایران در زمینه ورزش داره میترکونه

حیف من که ساعت 6 و 7 بیدار میشدم بازیا رو میدیدم  خودمونیما فقط بازی صرب رو بیدار شدم دیدم ...

اصلا هر چی به هر حال حیف من ...

من از همینجا تمام تقصیرها رو به گردن میگیرم ... به همین وب قسم اگه من بازی رو نمیدیدم مطمئن باشید میبردیم

باور کن ... اصولا من طرفدار هر تیمی از هر ورزشی باشم و بازیشو ببینم اون تیم میبازه

امادگی خود را جهت کتک خوردن اعلام میکنم

اهان راستی ... خب بابا جون جواب سوالمو بده ... اخرش چی میشه ؟؟؟ شنل قرمزی رو میگم ...

به جون خودم ذهنم درگیرش شده خفن  منتظرما ...



نظرات() 

تاریخ:شنبه 20 خرداد 1391-03:24 ب.ظ

نویسنده :پری

چه میشود این پایان ؟؟؟؟

یه سوال بسی تخصصی واسم پیش اومده ...

اخر داستان شنل قرمزی چی میشه

نه جدیا اخرش چی میشه ؟؟؟؟

اخه چند روز پیش اومدم ادای ننه بزرگا رو دربیارم بچه میخواست بخوابه گفتم بیا واست قصه تعریف کنم شب خوابای خوشکل ببینی

با هوارتا ادعا شروع کردم ... به اخرش که رسیدم هر چی به این مغز فشار اوردم فایده نداشت

به ناچار مثل شنگول منگول تمومش کردم ...

گفتم هیزم شکنه شکم گرگه رو پاره کرد توشو پر از سنگ کرد گرگه که رفت اب بخوره افتاد تو رودخونه مرد

حالا بماند که چقدر خواهرم بهم دری وری گفت که عاقل واسه بچه چهار ساله اینجوری داستان تعریف نمیکنن ... مرد یعنی چی

حالا جدی اخرش چی میشه ؟؟؟ یادم نمیاد  تقلب برسون .. یالا

 



نظرات() 



  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic